پدرم وقتی وارد اتاقم میشد و میدید لامپ اضافه روشن است میگفت: چرا لامپ را خاموش نمیکنی؟ چرا در مصرف برق را اسراف میکنی؟ وقتی وارد دستشویی میشد و میدید شیر چکه میکند با صدای بلند میگفت: چرا پیش از خروج شیر را محکم نبستی و این همه آب را به هدر دادی؟ همیشه از من انتقاد میکرد و مرا به منفیبافی متهم میکرد. برای هر کار ریز و درشتی گیر میداد و سرزنشم میکرد حتی زمانی که در بستر بیماری بود. تا این که کار مهمی را که مدتها در انتظارش بودم پیدا کردم. میکرد ,وقتی وارد ,وارد اتاقم ,پدرم وقتی منبع
درباره این سایت